محسن ناجي نصرآبادى / ابوالقاسم نقيبى

591

فيضنامه ( فارسى )

( 1 ) اين رقيمات پريشان و كلمات شكايت بنيان نه از مقولهء نامه‌پردازى اديبان است ( ؟ ) بلكه در حقيقت بر سياق عريضه‌اى است كه بيماران به اميد استعلاج به مسيحادمان نويسند و چارهء امراض خود طلبند . پس اگر به ذكر تفصيل جزئيات امراض . . . خوفاً للاطناب نپردازند در بيان كلّيات احوال بر سبيل اجمال و حوالهء استنباط جزئيات به حدس طبيب حاذق معذور خواهند بود و اگر با خواست ايجاز بىحواس بنا بر عدم انتباه اطنابى واقع شود بر ضعف قوّهء عاقله كه از انواع امراض است حمل بايد فرمود . بعد از آن در مقام تداوى قوّهء عاقله آمده ، به مقتضاى صواب نسخهء علاج - كه عبارت است از جواب - خواهند نوشت تا به بركت آن تشفى حاصل شود ان شاء اللَّه الحكيم ، تا به حدّ تميز رسيده و گرفتار علايق جسمانى و مشاغل دنيوى كه ظاهر است نشده ، نقد فرصت كه ذخيرهء ايّام حساب و دست‌آويز راه نجات است نسبت به امور ضرورى كلّى مصروف ( ؟ ) ، كه تقصير است در بازار با شايستگى سرمايهء اسراف و تبذير . زهى غفلت كه چشم از نقطهء اعتدال كه مردمك ديدهء استقامت احوال است پوشيده داشت و خود را در همهء امور از ندانستگى دانسته در معرض كشاكش افراط و تفريط انداخت . از نابلدى پاى بينش در سفر آغاز به انجام از سير بر خطّ مستقيم كه در حقيقت صراط قويم است پيچيده ، لاجرم در دايرهء خطوط منحرفه كه در طريقت تباهى و گمراهى است افتاده ، گاهى به پايهء افراط خود را در اوج جهالت مىبينم و گاهى در مهبط تفريط در اسفل السافلين بطالت سير مىكنم . طرفه‌تر آنكه با كمال اين سرگردانى و نقصان رؤيت به واسطهء تدافع ادلّه و تكاثر اسؤله و عدم اعمال قوهء عقليه - كه از استعمال ساير قواى متخالفهء او ناشى شده - به خاطر مىرسد كه قطع نظر از طريقهء نظر بايد كرد و از صناعت ميزان كه معيار حقّ و باطل